گزارش جنگ ارزی علیه ایران در سال ۹۱/ نقش علم اقتصاد

مهم‌ترین درس جنگ ارزی این است که آن نتایجی که کارشناسان علم اقتصاد از آن انتظار دارند مانند افزایش صادرات و اشتغال را ایجاد نمی‌کند که عموماً دلایلی هستند که برای توجیه نشان دادن افزایش دلار توسط اساتید و کارشناسان علم اقتصاد استفاده می‌شوند.


به‌راستی چه عواملی بستر جنگ ارزی علیه کشور را رقم می‌زند؟

یکی از این عوامل علم اقتصاد است که به گفته‌ی اقتصاددان‌های بزرگ نظیر «جوزف استیگلیتز»[۱] سقوط آزاد کرده است. علم اقتصادی که مشکلات ساختاری در آن نهادینه است. علم اقتصادی که به طمع و منفعت اصالت می‌بخشد و آن را ترویج می‌کند. افزایش هزینه‌های دولت، کسری بودجه، انتشار پول بدون پشتوانه، خلق نقدینگی، بدهی دولت و استقراض خارجی منجر به تورم و موجب ذلیلی و خواری ریال می‌شود. 

توجیهات افزایش نرخ ارز

مهم‌ترین درس جنگ ارزی این است که لزوماً آن نتایجی که شما از آن انتظار دارید مانند افزایش صادرات و اشتغال و رشد را تولید نمی‌کند که عموماً دلایلی هستند که برای توجیه نشان دادن کاهش ارزش پول کشور توسط اساتید و کارشناسان علم اقتصاد استفاده می‌شوند. کاهش ارزش پول منجر به کاهش قیمت شدید، تورم شدید، رکود اقتصادی، افسردگی یا فاجعه اقتصادی می‌شود؛ بنابراین به‌طورمعمول، سیاستمداران و اقتصاددان‌ها کاملاً در اشتباه هستند.

در ایران افزایش نرخ ارز موجب افزایش صادرات نمی‌شود؛ زیرا در ایران بسیاری از مواد اولیه لازم برای تولید کالا، تجهیزات و ماشین‌آلات صنعتی و همچنین کالاهای مصرفی به کشور وارد می‌شود. این امر منجر به افزایش بهای تمام‌شده کالا می‌شود و از سوی دیگر به افزایش تورم دامن می‌زند که نتیجه آن کاهش شدید قدرت خرید مردم است. از سوی دیگر با کاهش قدرت خرید مردم؛ تولیدکننده‌ها با کاهش درآمد و افزایش هزینه‌ها روبه‌رو خواهند شد که این امر منجر به ورشکستگی آن‌ها می‌شود و لذا نرخ بیکاری هم افزایش می‌یابد. عملاً چرخه باطلی شکل می‌گیرد که نرخ ارز و نرخ بیکاری و هم تورم افزایش می‌یابد و منجر به پدیده «رکود تورمی» خواهد شد. شرایطی که در حال حاضر اقتصاد ایران با آن روبه‌رو است.

به‌عنوان سند این ادعا می‌توان به نمودار بالا اشاره کرد. در سال ۱۳۹۰ تا ۱۳۹۲، افزایش سه برابری دلار نه‌تنها تولید و صادرات در ایران بهبود پیدا نکرد بلکه قیمت‌ها را چند برابر کرد و به تورم بسیار بالا منتج شد و تقاضای بسیاری از کالاهای وابسته به ارز را با مشکل جدی مواجه ساخت. رکود مستمر موجود در اقتصاد تا حد قابل‌ملاحظه‌ای به جنگ ارزی سال ٩٠ و ٩١ مرتبط است و اقتصاد نمی‌تواند به‌راحتی از آن شرایط خارج شود.

«عباس شاکری» رئیس سابق دانشکده اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی در این رابطه می‌گوید:

در اقتصادی که دلالی، سوداگری و فعالیت‌های نامولد حرف اول را می‌زند و بی‌کاری و تورم، هر دو بالاست و رقابت‌پذیری فنی و مدیریتی تأمین نیست، افزایش نرخ ارز به‌هیچ‌وجه موجب شتاب صادرات نمی‌شود، اما به خاطر تورم بالا و مستمر، ثابت ماندن نرخ ارز صادرات را محدود می‌کند.

نکته قابل‌ذکر این است که با بالابردن نرخ ارز تأمین بخشی از کسری بودجه دولت هم محقق نمی‌شود. ما از زمانی که چند شوک‌درمانی اخیر را اجرا کردیم (از سال ٨٩ به بعد) شاهد واگرایی شدید کسری بودجه دولت هستیم، به‌طوری‌که دولت به بیمه‌ها، پیمانکاران، بنگاه‌های داخلی، بانک‌ها و بانک مرکزی همه و همه بدهکار است و بدهی دولت دیگر به چند‌هزار‌میلیارد تومان منحصر نمی‌شود بلکه به صدها ‌هزار میلیارد تومان بالغ می‌گردد. این‌ها هم بخش دیگری از نتایج شوک‌درمانی‌های بدون بستر و در فضای آلوده به فساد و جولان دست‌های منفعت‌طلب است که تنها نامولدها، رانت‌طلبان و سوداگران از آن منتفع شدند و دولت و عوامل مولد هم مثل معیشت مردم وضعشان بدتر شد. در بیان ضعف دیدگاه بعضی از این افراد همین بس که در شرایط رکود تورمی موجود، آن‌ها دقیقاً عواملی که ما را به این مشکلات وارد کرده را عامل برون‌رفت و رهایی از آن معرفی می‌کنند.[۲]

از افزایش نرخ ارز، در درجه اول صنایع متکی به رانت انرژی و منابع (پتروشیمی، فولاد، معادن و …) با افزایش درآمد ارزی حاصل از صادرات مواد خام و اولیه بهره خواهند برد. دولت نیز اگرچه کسری‌های خود را می‌پوشاند، اما با تأخیر گرفتار تورم ناشی از آن می‌شود. باید توجه داشت که بخش غالب صادرات کشور شامل تولیدات متکی به رانت انرژی و مواد خام و اولیه است، بنابراین افزایش نرخ ارز منجر به ایجاد اشتغال یا کسب دیگر منافع مهم جهت اقتصاد ملی نمی‌گردد. بدنه سیاست‌گذار در اقتصاد ایران ‌همواره به نام حمایت از تولیدکننده و صادرکننده دست به اقداماتی زده است که همواره به ضد تولید و صادرات منجر شده است.

مردم و معیشت و سطح زندگی و رفاه آن‌ها بی‌تردید بزرگ‌ترین قربانی موج افزایش قیمت‌ها بوده و هستند. به‌اصطلاح واقعی سازی قیمت‌ها در شرایطی باید انجام شود که سطح درآمد مردم هم بالا رفته باشد. افزایش قیمت‌ها به فقیرتر شدن هر چه بیشتر عامه مردم منجر خواهد شد. تورم ظالمانه‌ترین مالیاتی است که دولت‌ها به مردم می‌بندند چراکه در این شرایط بازدهی سرمایه‌های ثابت نظیر مسکن و زمین بسیار بیش از بازدهی در تولید است. در این شرایط فقرا فقیرتر و اغنیا ثروتمندتر خواهند شد.[۳]

اصول اقتصاد لیبرالی

  یکی از عوامل مهم در ایجاد جنگ ارزی ۱۳۹۰ نقش «علم اقتصاد» بود. اقتصادی که به طمع و سود حداکثری در جامعه اصالت می‌بخشد. از اصول اقتصاد لیبرالی می‌توان موارد به «امانیزم»[۴]، «فردگرایی»[۵]، «سوداگری»[۶]، «منفعت‌گرایی»[۷]، «پول‌گرایی»[۸] و «طمع»[۹] اشاره کرد.

این اصول ساختار استعمارگرانه دارد؛ و بر مبنای جدایی اقتصاد از دین است که «سکولاریسم» را رقم می‌زند. انگاره‌ی اساسی که انسان غربی با ایجاد آن توانست مدرنیته را بدین مرحله برساند، نظریه «جدایی سیاست از دین» نبود بلکه «جدایی اقتصاد از دین» بود. خطرناک‌ترین پروژه‌ای که می‌تواند برای جامعه اسلامی مصیبت به بار آورد سکولار شدن الگوی معیشت و جدایی اقتصاد از دین است.

اقتصاد اسمیتی به طمع و خودبینی اصالت می‌بخشد و برای بقای خود نیاز به تحریک این خصایص در بین مردم جامعه دارد.اصالت بخشی به اقتصاد بر مبنای عواملی چون «فردگرایی» و تحریک تقاضا با تحریک طمع در افراد به‌منظور بهره‌کشی بیشتر از زمین و منابع محدود آن و همین‌طور سودجویی بی‌حدوحصر از انسان‌ها در مجموعه‌های تولیدی خود جهت بالا بردن سطح کمی تولیدات به جهت تأمین نیاز روز‌افزون و لجام‌گسیخته‌ی مردم و پوشاندن عیوب احتمالی محصولات با بمباران تبلیغاتی رسانه‌های پرشمار غربی از بنیان‌های اصلی اقتصاد لیبرالی است.

اگر هر فرد در جامعه تنها به فکر رفع نیازهای خود باشد و تفکر فردگرایی در جوامع بشری رونق یافته و تبلیغ شود لاجرم باید منتظر بروز اتفاقات ناگوار در سطح جوامع بود. پاشنه آشیل تفکر «آدام اسمیت[۱۰]» در اقتصاد کلاسیک وی، اصالت بخشیدن به «فردگرایی» و «مکتب سودگرایی» و دامن زدن به طمع فردی می‌باشد که به‌طور حتم در صورت سیاست‌گذاری‌ها بر این مبنا در اقتصاد، باید منتظر بروز مخاطراتی چون اختلاس‌های کوچک و بزرگ و کلاه‌برداری‌های متعدد و کلان بود و از این طریق شاهد از بین رفتن روحیه ایثار و ازخودگذشتگی و کم‌رنگ شدن روحیه ترجیح منافع جمع بر منافع خودخواهیم بود.

«مکتب اسمیتی» که به‌نوعی مقوّم «لیبرالیسم» در جهان غرب شد این‌گونه مردم را هدایت می‌کند که برای رسیدن به نفع شخصی خود می‌توانید از هر شیوه‌ای -پراگماتیسم- استفاده کنید تا به سود حداکثری دست‌یابید و این تنها راه نجات خود و جامعه‌تان خواهد بود پس تا می‌توانید در این زمینه خودبین و خودخواه باشید زیرا اسمیت معتقد است که افراد هنگامی‌که صرفاً به فکر منافع خود هستند ناخودآگاه نفعی به جامعه می‌دهند که چندین برابر حالتی است که به فکر منافع عمومی‌اند. این تفکر به این دلیل مورد مناقشه و نکوهش است که اصالتی برای نفع عمومی در عرصه‌ی شخصی برای افراد قائل نیست و نفع جامعه را در ذیل نفع فردی افراد به‌عنوان جزئی از کل می‌پندارد.[۱۱]

در همین راستا یکی دیگر از مخاطرات موجود در مکانیسم اصالت بخشی به تفردگرایی و طمع مردم در جنگ ارزی سال ۱۳۹۰ نمایان شد؛ و آن حرکت سرمایه به‌صورت جمعی ‌به بازار سکه و ارز در آن مقطع زمانی بود. بدین ترتیب که افراد برای کسب بیشترین سود شخصی و بدون در نظر گرفتن منافع جمعی و ملی، سعی کردند پول خود را در بازار سکه و ارز سرمایه‌گذاری کنند که در آن زمان تصور می‌کردند می‌تواند بیشترین سود را عایدشان می‌کند.

فرض کنید که در اقتصادی مثل ایران تنها ۱۰ درصد نقدینگی، یعنی حدود ۵۰ هزار میلیارد تومان، ترجیح دهد از ریال به دلار تبدیل شود. این ترجیح کافی است که تقاضایی معادل واردات سالانه کشور به بازار ارز تحمیل کند و نیاز ارزی کشور را دو برابر کند.

 این موضوع به‌نوعی موجب به هم خوردن توازن اقتصادی و ارزی کشور شد و موجب نابودی و رکود تولید و بروز تورم‌های افسارگسیخته‌ای در سال‌های بعد برای جامعه شد. 

قابل‌توجه است که پدر علم اقتصاد لیبرالی؛ «اسمیت» عقیده دارد که ازنظر سیاسی نباید به تجار اطمینان کرد زیرا تجار لزوماً شهروند یک کشور به‌خصوص نیستند و بر اساس سودآوری بیشتر فعالیت‌ها و سرمایه‌ی خود را از جایی به‌جای دیگر منتقل خواهند کرد.[۱۲]

حال مبتنی بر همین عقیده چگونه می‌توان به افرادی که بر اساس فردگرایی و سودگرایی سرمایه‌ی خود را به‌راحتی از کشوری به کشور دیگر منتقل می‌کنند اعتماد کرد؟ بر همین اساس در تفکر استراتژیک یک استراتژیست باید نسبت به سرمایه‌گذاری خارجی مشکوک باشد. اصل نفوذ، جریان سرمایه‌گذاری خارجی در وجه کوتاه‌مدت آن است. بهترین راه برای اعمال‌نفوذ در یک کشور سرمایه‌گذاری در آن کشور است.

 یکی دیگر از خطرات اصالت بخشی به فردگرایی و سود حداکثری در اقتصاد لیبرالی که می‌تواند برای مردم جامعه ایجاد کند در بحث تحریم‌ها خود را نشان می‌دهد. بدین‌صورت که جامعه می‌داند که کشور با تحریم‌های ظالمانه روبرو است اما به دلیل نگاه فردگرایانه و تجویز نسخه‌های ضد اخلاقی و ضد ارزشی، افراد منافع شخصی خود را به منافع جامعه ترجیح می‌دهند و با نگاه مبتنی بر سود حداکثری خود و نه سود حداکثری جمع، جنس و کالای خارجی را برای رفع نیاز خود در مقابل کالای ایرانی خریداری می‌کنند‌ در این وضعیت شاهد نابودی تولید داخلی و اقتصاد کشور خواهیم بود.

هسته مرکزی لیبرالیسم «لسفر» است. معنای کاربردی آن در جامعه، حداقل دخالت دولت در امور اقتصادی افراد و جامعه است؛ یعنی همه‌چیز باید رهاشده و به حال خود واگذار شود و به‌جای اینکه به فقیر کمک شود باید اجازه داد تا جمعیت مازاد به‌طور طبیعی حذف شود. لسفر اجتماعی را «داروینیسم اقتصادی» نیز می‌گویند. «داروین» رقابت اقتصادی را شکلی از تنازع بقا می‌دانست.

آدام اسمیت نظریه تکامل را قبل از داروین پیش‌بینی کرده بود. او اندک بودن وسایل معاش را عامل اصلی عدم تولیدمثل فقرا می‌داند و اظهار می‌کند که طبیعت به هیچ طریقی نمی‌تواند با این مسئله برخورد کند مگر با حذف فرزندانشان؛ آدام اسمیت نام این نظریه را نژاد زحمت‌کشان نامید.

چکیده‌ی نظریه‌ی «مالتوس» این است که هر چیزی که شرایط تهیدستان را تغییر دهد آن‌ها را به داشتن فرزند بیشتر تشویق خواهد کرد؛ لذا تعداد تهیدستان بیشتر خواهد شد بدون این‌که ثروت بیشتری پدید آید. وی تا آنجا پیش رفت که اظهار داشت که اگر تهیدستان صاحب فرزندانی شوند و نتوانند آن‌ها را تأمین کنند (یعنی کسانی که دستمزد اندکی دارند یا بیکارند) باید به جرم بی‌مسئولیتی و عدم رعایت محدودیت‌های جنسی مجازات شوند. مالتوس هیچ‌گونه حق حمایتی برای تهیدستان قائل نیست. کینز نیز به نقل عبارتی از مالتوس می‌پردازد که به‌گونه‌ای مؤثر حق وجود را برای کسانی که در فقر متولد می‌شوند نفی می‌کند:

انسانی که در دنیایی از قبل تملک شده به دنیا می‌آید اگر نتواند قوت خود را از والدینش دریافت دارد (که خواستی عادلانه است) و اگر جامعه خواهان کار او نباشد، هیچ‌گونه حقی برای دریافت کمترین مقدار غذا یا چون‌وچرا در مورد مقام و موقعیت خود ندارد. در سفره‌ی گسترده طبیعت جایی برای او وجود ندارد. طبیعت، حکم به رفتن او می‌دهد و خود نیز حکم را اجرا می‌کند.[۱۳]

نکته‌ای که باید به نفوذ نظریه‌ی مالتوس اضافه شود تأثیر اندیشه‌های او بر داروین و نظریه‌ی تکامل او است. نه‌فقط داروین بلکه «آلفرد والاس» و از جهتی دیگر «هربرت اسپنسر» نیز پس از مطالعه‌ی آثار مالتوس به نتایجی درباره مفهوم تکاملی مبارزه برای بقا رسیده‌اند.

آزادی، مسئولیت فردی و علم، سه زمینه را در اقتصاد لیبرالی تشکیل می‌دهد که به‌موجب آن تهیدستان باید به حال خود رها شوند.[۱۴]

داروینیسم اقتصادی تطورهایی است که در اقتصاد رخ می‌دهد که با دست‌کاری بشر در اقتصاد ایجاد می‌شود و کشورهایی که نتوانند خود را با آن منطبق کنند محکوم‌به نابودی هستند. اقتصاد لیبرالی برای این‌که بتواند بقا داشته باشد کشورهای شرقی را استعمار و استحمار کرده است. امروزه روند داروینیسم مالی زیر نظر بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول رخ می‌دهد. قانون طبیعت نظام مالی این است که افرادی نابود شوند تا افراد دیگر باقی بمانند. ربا جوهره اقتصاد غربی است زیرا می‌خواهد که به هر قیمت بقا داشته باشد. در بقای اصلح داروینیسم تنها کسانی می‌توانند که بقا داشته باشند که رباخوار شوند.

برخی از مسئولین دولت تدبیر و امید معتقدند گروهی از مردم فقیر که قدرت انطباق با محیط را ندارند، عقیم شوند تا هزینه کمتر اقتصادی بر دولت وارد کنند. این نظریه برگرفته از تئوری داروینیسم اجتماعی است که در کشورهای غربی در عمل سال‌ها است که نسبت به مردم فقیر جامعه اجرا می‌شود. آن‌ها معتقدند دین از سیاست و فن حکومت‌داری کاملاً جدا است و برای کاهش هزینه‌های جامعه و توسعه اجتماعی اگر افراد فقیر، زیردست افراد ثروتمند نابود شوند یک پدیده عادی اجتماعی است. برخی مسئولین ما هم معتقدند گورخواب‌ها کسانی هستند که نتوانستند اختلاس کنند، در بورس ثروت جمع کنند و رانت داشته باشند لذا بر طبق نظر مقامات باید عقیم شوند، این یعنی داروینیسم اجتماعی، سیاسی و فرهنگی چراکه تنها انسان‌هایی که خود را با محیط منطبق می‌کنند منقرض نمی‌شوند.

واقعیت این است که بر اساس تفکرات جریان داروینیسم ازنظر برخی مسئولین، کسانی که در سیاست، اقتصاد و اجتماع قدرت انطباق با شرایط را نداشته باشند باید از بین بروند و این موضوعی است که در مورد گورخواب‌ها قابل‌بررسی است.

در جریان جنگ ارزی ۹۰ هم مردم طبقه متوسط و تولیدکنندگانی که نتوانستند و یا نخواستند که خود را با محیط دلالی و سوداگری وفق دهند شکست خوردند و نابود شدند و این ماحصل بارگیری پیاده‌سازی الگوهای اقتصاد نئولیبرالی بود که دولت وقت به کار گرفت.

  درواقع جنگ اقتصادی ضعف و آسیب‌پذیری را ابتدا در معاش جامعه افزایش دهد، سپس این ضعف را به‌کل نظام اجتماعی تسری داده زمینه‌ی فروپاشی آن را فراهم می‌کند. محاصره‌ی اقتصادی یا آن‌گونه که به‌غلط تحریم خوانده گفته می‌شود یک استراتژی مقدماتی در یک جنگ اقتصادی است. محاصره‌ نقاط ضعف و آسیب‌پذیر حریف را تقویت می‌کند تا امکان اعمال تهدید ایجاد شود.

نفوذ از طریق منفذ و توسط نافذ انجام می‌شود. در جمهوری اسلامی این منفذ عمل کردن به الگوهای اقتصاد لیبرالی است که توسط اقتصاددان‌ها در دانشگاه‌ها و در دولت انجام می‌پذیرند. در دنیای امروزی نفوذ از طریق نهادهای مالی صورت می‌گیرد. در بعضی از قسمت‌های نظام کار از نفوذ نیز گذشته است و آنجا به تصرف دشمن درآمده است. بانک مرکزی را می‌توان ازجمله‌ی این مکان‌ها قلمداد کرد.

در نظریه‌ی اصلی امنیت، تهدید از بیرون و آسیب‌پذیری در درون است. در این صورت اگر آسیب‌پذیری وجود داشت، تهدید کارآمد خواهد بود. آسیب‌پذیری این است که در کشور برای واردات کالاها و تکنولوژی‌هایی موردنیاز به دلار ایالات‌متحده محتاج هستیم که مدیریت آن تحت کنترل دشمن است و می‌تواند مانع ایجاد کند و تهدید را به‌گونه‌ای رقم می‌زند تا از کانال این آسیب‌پذیری‌ها، امنیت مخدوش شود.

متقابلاً ایران برای فروش، معاملات و تعاملاتش نیاز به دلار دارد تا بتواند کالای خود را بفروشد که متقابلاً با استفاده از چرخه یوترن دشمن مانع ایجاد می‌کند که کسی این اجازه را داشته باشد که این خرید را صورت دهد. درواقع تهدید، به نیاز‌های کشور در تجارتِ بین‌المللی و استفاده از دلار در معاملات بین‌المللی و به‌کارگیری اصول اقتصاد لیبرالی در کشور برمی‌گردد.

 یکی از تفاوت‌های جنگ اقتصادی با جنگ نظامی این است که در جنگ نظامی، غیرت‌ها و تعصب‌های ملی، به کمک نظامیان می‌آید. مثلاً استاد دانشگاه، روحانی، کارگر ساختمانی، کشاورز و… برای کمک به کشور بااینکه نه نظامی هستند و نه مجبور، به جبهه می‌روند. سایر افراد نیز زندگی و درآمدهای خود را درراه دفاع از کشور هزینه می‌کنند، اما در جنگ اقتصادی چه‌بسا همان خانمی که در زمان جنگ نظامی از طلا و ثروت خود می‌گذرد اینجا پول خودش را برای سود بیشتر تبدیل به طلا می‌کند؛ یعنی آن همبستگی که در جنگ نظامی وجود دارد در جنگ اقتصادی ایجاد نمی‌شود. به همین دلیل است که «اقتصاد مقاومتی»، فرهنگ مقاومتی هم می‌خواهد. مردم باید به این باور برسند که در «جنگ تمام‌عیار اقتصادی» قرار دارند.


[۱] Joseph Stiglitz

[۲] نسیم: دولت بازی خطرناکی را با نرخ ارز شروع کرده که نتیجه‌‌ای هم برایش ندارد

[۳] نسیم: تورم بزرگ در راه است!

[۴] Amanism

[۵] Individualism

[۶] Mercantilism

[۷] Utilitarianism

[۸] Monetarism

[۹] Greed

[۱۰] Adam Smith

[۱۱] باشگاه استراتژیست‌های جوان: اسمیتزاسیون اقتصاد در ایران

[۱۲] کتاب لیبرالیسم غرب ظهور و سقوط

[۱۳] همان

[۱۴] همان

The short URL of the present article is: http://currency-war.ir/gvCg1