جنگ تبلیغاتی

پیوند جنگ تبلیغاتی با جنگ اقتصادی

جایگاه اقدامات رسانه‌ای در جنگ بازار

دانش اقتصاد ارتباط تنگاتنگی با دانش روابط عمومی دارد. آنچه در علم اقتصاد به آن «تقاضا» گفته میشود که به عنوان یکی از نیرومحرکه‌های بازار در کنار «عرضه» قرار است به تعادل برسند، نیازمند تحریک توسط یک عامل بیرونی است. اگر آن عامل بیرونی نباشد، تقاضای معمولی مردم محدود است و لذا اجناس شرکت‌ها فروش کافی نخواهد داشت که موجب متضرر شدن آن‌ها خواهد شد و اقتصاد به رکود وارد می‌شود. رکود ۱۹۳۰ آمریکا که از آن با نام بحران یاد می‌شود، در نتیجه‌ی همین کمبود تقاضا توسط مردم بود که تعطیلی شرکت‌ها را به دنبال داشت. همین امر موجب شد مینارد کینز داعیه‌دار نجات اقتصاد شود و سخن از لزوم دخالت دولت جهت افزایش تقاضای مردم بزند.

گزاره‌های فوق در کتب رشته اقتصاد بارها تکرار می‌شود. اما یک ضلع دیگر این جریان که در این کتب بازگو نمی‌شود و به‌طور مجزا در دانش روابط عمومی مورد بحث قرار می‌گیرد، اقدامات فردی است به نام ادوارد برنایز (خواهرزاده فروید) که مبنای روان‌شناختی دایی‌اش را جهت افزایش سود شرکت‌ها و خروج از رکود اقتصادی به‌کار گرفت. او ادعا کرد برای افزایش تقاضا بایستی دولت ذهن مردم را مدیریت کند و این امر توسط تبلیغات رسانه‌ای محقق خواهد شد لذا مبادرت به تأسیس و ترویج انواع پیام‌های بازرگانی کرد تا دولت‌ها بتوانند با مدیریت ذهن کنش گران بازار، در متغیرهای کلان اقتصادی تغییرات عمیقی ایجاد کنند و در نبرد اقتصادی پیروز شوند.

رابطه‌ی جنگ نرم با جنگ اقتصادی

پس آنچه از آن به عنوان جنگ نرم رسانه‌ای یاد می‌شود، عمیقاً با جنگ اقتصادی ممزوج است. تعریف جنگ نرم در پنتاگون چنین است: «نبردی برای تسخیر قلب‌ها و ذهن‌ها.» اگر هر یک از شرکت‌ها، بنگاه‌ها یا اساساُ هر کشوری بتواند قلب و ذهن بازیگران بازار را تسخیر کند، در نبرد اقتصادی پیروز خواهد بود. اگر مشاهده می‌شود محصولات فلان شرکت آمریکایی یا کره‌ای در تمام جهان مورد استقبال قرار می‌گیرد و به فروش رفته و موجب سود هنگفت آن شرکت می‌شود، پیش از آن‌که به کیفیت اجناس او مربوط باشد و پیش از آن‌که با زور سیاسی به مردم جامعه مخاطب تحمیل شده باشد، و پیش از آن‌که قیمت آن کالاها ارزان باشد، پیش از همه این‌ها منوط به سیطره‌ای است که از طرف آن شرکت بر ذهنیت‌ها صورت پذیرفته‌است. به بیان دقیق‌تر، آن‌چه موجب خرید یک کالا توسط یک فرد از فلان شرکت می‌شود، ذهنیت و تصویری است که از آن کالا در وجود آن فرد نقش بسته است؛ حال ممکن است علت شکل‌گیری این تصویر در ذهن مشتری، هر امری باشد: مثلا کیفیت خوبی داشته باشد، قیمتش ارزان باشد، خرج هنگفتی برای تبلیغات کرده باشد؛ همه این امور فرع بر شکل‌گیری ذهنیت‌ها هستند و آن‌چه در طول همه این امور –و نه عرض آن‌ها- است، تصویرها و تصورهای بیناذهنیتی کنش‌گران بازار است.

جنگ تبلیغاتی

با این بیان پیوند عمیق جنگ نرم رسانه‌ای با جنگ اقتصادی مشخص می‌شود به‌طوری که این جنگ تبلیغاتی را می‌توان یکی از اضلاع جنگ اقتصادی دانست. پیش از ادامه بحث، مفهوم جنگ اقتصادی را روشن‌تر کرده و ابعاد آن را تشریح می‌کنیم. در یک تعریف ساده، جنگ اقتصادی جنگی است که متعلَق آن، معیشت مردم است یعنی نبرد بر سر آسیب زدن به معیشت جامعه مقابل است. این نبرد، باتوجه به ابزار مورد استفاده به چند قسمت تقسیم می‌شود که همه‌ی آن‌ها در ذیل جنگ اقتصادی تعریف می‌شوند:

  1. اگر ابزار نبرد، پروپاگاندای تبلیغاتی و رسانه‌های اجتماعی باشد، از آن با نام جنگ تبلیغات (propaganda) یاد می‌شود.
  2. اگر ابزار نبرد، ارزها و ابزارهای مالی باشد، از آن‌ها با نام‌های جنگ ارزی (currency war) و مالی (financial war) یاد می‌شود.
  3. اگر ابزار نبرد، تعرفه‌گذاری و سایر موانع قانونی و سیاستی بر تجارت کالاها باشد، از آن با نام جنگ تجاری (trade war)، بازرگانی (commercial war) و گمرکی (custom war) یاد می‌شود.

متعلَق هر سه نبرد فوق، معیشت مردم است و فقط ابزارها تفاوت می‌کند. پس آن‌گاه که در رسانه ملی، پروپاگاندای عظیم بانک‌ها مشاهده می‌شود، در واقع یک جنگ تبلیغاتی برای تسخیر قلب و ذهن مخاطب رقم می‌خورد تا ذی‌نفعان پشت صحنه در جنگ اقتصادی منتفع شده و معیشت مردم را به نفع خود صادر کنند.

پیروزی در جنگ تمام عیار اقتصادی ممکن نخواهد بود مگر با سیطره و تفوق بر قلب‌ها و ذهن‌های کنش‌گران بازار که این امر منوط به یک جهاد عظیم اقتصادی است. لذاست که تولید کالای باکیفیت اهمیت دوچندان دارد، اما باز هم اگر کالای بسیار خوبی تولید شود اما بازاریابی مناسب صورت نگیرد، کسی از این محصول تولیدی اطلاع نخواهد داشت. هرکس بهتر بتواند قلب و ذهن مردم را در راستای منافع خودش تسخیر کند، بازار را در اختیار گرفته است. پس منطق بازار، منطق عملیات روانی و ایجاد انتظارات است تا از طریق آن عده‌ای سود برده و برخی دیگر زیر فشار روانی و مالی پایمال شوند. کارکرد طبیعی اقتصاد بازار، انتقال‌ عظیم منابع از جمعی کثیر به عده‌ای قلیل است که از سرریز آن منافع کلان، لایه‌های پایین‌تر جامعه ممکن است به یک رفاه نسبی برسند و یا نرسند. اینجا گزاره محوری دانش اقتصاد سیاسی، یعنی «تضاد منافع» خود را نشان می‌دهد که مبتنی بر آن، هرکدام از نیروهای بازار جهت حداکثرسازی منفعت خودش، هرچقدر توان بیشتری جهت تحمیل اراده‌اش به دیگری داشته باشد، به منفعت بیشتری می‌رسد. همین «تضاد منافع» که در دانش اقتصاد سیاسی مطرح می‌شود، بار معنایی بزرگی دارد و خود بیانگر این است که در همیشه تاریخ، صحنه بازار دقیقاً معرکه جنگ بوده و هست، زیرا جنگ همین است و جز این نیست که دو گروه کاملا با هم در تقابل‌اند و هر یک تنها دنبال حداکثرسازی منفعت خودش است و یا این می‌برد و یا دیگری.

در جنگ تبلیغاتی که همان جنگ اقتصادی است، جناح باطل مبتنی بر ماکیاولیسم، از هر ابزاری ولو نامشروع می‌تواند استفاده کند اما کسی که طالب پیروزی حق و عدل است، در تبلیغات خود صادقانه رفتار می‌کند و هر امری را در جای خود قرار می‌دهد زیرا در این‌جا نتیجه فرع بر تکلیف است؛ اگرچه در ذیل آن قرار می‌گیرد. بنابراین اکثراً چنین است که دروغ‌گویان –حداقل در ظاهر امر- در جنگ رسانه‌ای پیروز باشند. اما این قابل تغییر است و منوط به اراده تک‌تک ماست. اگرچه ما در استفاده از فریب و دروغ ممنوعیت داریم، اما طبق آموزه‌های دینی از نیروی فوق‌العاده ایمان برخورداریم که موجب تغییر زمین بازی شده و معادلات منفعت‌محور اقتصاد لیبرال را به‌‌هم می‌زند، زیرا در نگاه آن‌ها سرمایه ایمان قابل تعریف نیست. کسی که فاقد آن است، نمی‌تواند آن را تحت شناسایی کرده و به‌تبع آن، استراتژی مناسب را اتخاذ کند.

در جنگ‌های نظامی موارد متعددی قابل شمارش است که یک اقدامِ به ظاهر کوچک از یک یا تعداد کمی عده بدون امکانات خاص، توانسته است کل معادلات صحنه نبرد را به هم بزند. این امر در صحنه جنگ اقتصادی نیز صادق است. گاهی توان اثرگذاری یک نیروی فاقد امکانات و فاقد سطح تخصصی سواد از یک گروه سرشار از امکانات و مدارک تخصصی علمی بیشتر است و این نتیجه چیزی نیست جز نیت پاک و باصفا، لحظه‌شناسی دقیق و توان تحلیل کامل معرکه جنگ.

مخلص کلام‌ این‌که جنگ اقتصادی فعلی، نبردی بر سر تسخیر قلب‌ها و ذهن‌هاست و آن‌کس پیروز میدان خواهد بود که بتواند اولاً با منبعث کردن انگیزه‌ها، قلوب آحاد جامعه را به حرکت درآورد و ثانیاً با ارائه فکت‌های درخور و به‌جا، اذهان آن‌ها را مسخّر خود سازد.