رؤیای چینی و جنگ جهانی ارزی سوم

جنگ جهانی ارزی که در حال وقوع است چند جبهه دارد که یک جبهه‌ی اصلی آن بین چین و ایالات‌متحده‌ی آمریکا رخ می‌دهد. این جنگ در چند سال گذشته موضوعیت داشته است و در زمستان سال ۱۳۹۴ در یک درگیری چهل‌وپنج روزه لطمات زیادی را بر اقتصاد دو کشور، خصوصاً چین تحمیل کرد. و درنهایت با تغییر در نرخ برابری یوآن و دلار، تغییر در نرخ بهره‌ی بانکی و تغییر در میزان خلق پول توسط دو کشور و مؤلفه‌های تأثیرگذار دیگر، خاتمه‌ای موقت یافت.

این جنگ منجر به این شد که نخست‌وزیر چین در اجلاس سالانه‌ی حزب خلق اعلام کند که ۴۰ درصد از ارزش پول ملی در اثر این منازعه‌ی مالی از بین رفته است؛ همچنین «رؤیای چینی» باید با تغییری صدوهشتاد درجه مواجه شده و از استراتژی تولید و صادرات به استراتژی مصرف‌گرایی و تأمین نیازهای گسترده‌ی مصرف‌کننده‌ی داخلی رو بیاورد. از این‌رو، با توجه به اهمیت  «مصرف‌گرایی» به‌عنوان یکی از مهم‌ترین شاخصه‌های اقتصاد لیبرالی، چین کمونیست از درون به چین لیبرالیست تبدیل‌شده است و فقط پوسته‌ای از کمونیسم را به همراه دارد.


 هر جنگی جبهه‌های اصلی نبرد و نیز حکایت‌های احساسی و البته خون‌بار خود را دارد. «جنگ ارزی» نیز همین‌گونه است، به سخت‌ترین شکلی توده‌های مردم را با خود درگیر می‌کند. یکی از خطوط اصلی نبرد امروز جبهه‌ی نبرد دلار‌ـ یوآن[۱] است که در دو سوی اقیانوس آرامرقم می‌خورد. این نبردها واقعی هستند، اما نام‌های جغرافیایی برگزیده‌شده برای آن‌ها استعاری است. واقعیت آن است که جنگ‌های ارزی هم‌زمان در همه‌ی مراکز مالی جهان در جریان است و بانکداران، سیاست‌مداران و سیستم‌های اتوماسیون مالی روزانه درگیرودار این جنگ هستند و سرنوشت اقتصادها و شهروندانی که از آن‌ها تأثیر می‌پذیرند در موازنه‌های ارزی موجود رقم می‌خورد. در «جنگ ارزی» هم بازیگران رسمی حضور خواهند داشت، هم بازیگران خصوصی و غیررسمی. امروز تنها ریسک کاهش ارزش یک ارز در برابر یک ارز دیگر، یا افزایش قیمت طلا مطرح نیست. امروز صحبت از فروپاشی خودِ نظام پولی جهان است که در پشت این وقایع خطرناک پنهان شده است. با توجه به این ریسک‌های بالقوه‌ی ناشی از شکست فاجعه‌بار نظام پولی بین‌المللی ممکن است جنگ جهانی ارزی سوم آخرین جنگ ارزی باشد.

قرن بیستم شاهد درگرفتن دو جنگ ارزی بزرگ بود. جنگ ارزی اول، از ۱۹۲۱ تا ۱۹۳۶ به طول انجامید و تقریباً کل دوره بین جنگ جهانی اول و دوم را در برگرفت. جنگ ارزی دوم، در فاصله­ی سال‌های ۱۹۶۷ تا ۱۹۸۷ روی داد. مبارزه‌ی میان چین و ایالات‌متحده، یعنی میان یوآن و دلار،‌ بهترین نمونه از وضعیت امروز نظام مالی جهان و جبهه‌ی اصلی نبرد در جنگ ارزی سوم است. روند شکل‌گیری ستیز میان یوآن و دلار با برآمدن چین از انزوا، آشفتگی اجتماعی و سرکوب ایدئولوژیک بازار آزاد از سوی رژیم کمونیست آن کشور به مدت ربع قرن آغاز شد.[۲]

جنگ جهانی ارزی سوم در قالب تبیین مفهومی به نام «رؤیای چینی» رقم می‌خورد. در رؤیای چینی بعد از اتخاذ «سیاست درهای باز»[۳] در دوران چوئن لای[۴] و دنگ شیائوپینگ[۵] چین باید برای جمعیت میلیاردی خود اشتغال ایجاد می‌کرد. در «رؤیای چینی» باید با استفاده از نیروی کار ارزان، کالای ارزان در حجم انبوه ساخته شود، سپس صادر شود و ارز به داخل کشور برگردد. دومین مؤلفه رؤیای چینی این است که ارزش برابری یوآن در مقابل با ارزهای دیگر پایین باشد تا چین بتواند صادرات ارزان داشته باشد. به دلیل این‌که بخش عمده‌ی صنعت چین حاصل کپی‌کاری است فکر و ایده‌ی پیچیده‌ای نمی‌خواهد. مشکل از زمانی آغاز شد که صادرات چین بازارهای داخلی کشورهای دیگر را فراگرفت و اقتصاد داخلی این کشورها را زمین زد و باعث نابودی اشتغال در این کشورها ازجمله آمریکا شد.

اواسط آگوست سال ۲۰۱۵ میلادی دنیا شاهد چهل‌وپنج روز جنگ ارزی بین آمریکا و چین بود. چگونگی شکل‌گیری این اتفاق مهم است. موضوع از نگرانی‌های خروج سرمایه از چین در ماه جولای آغازشده بود تا این حد که در به‌تنهایی ۲۲۴ بیلیون دلار از چین خارج‌شده بود.[۶]

 مدیریت ارزی چین در جنگ ارزی

بانک مرکزی چین در مردادماه سال ۹۴، برای نگرانی‌ها درباره نرسیدن به هدف رشد اقتصادی ۷ درصدی، ارزش رسمی یوآن را ۲ درصد در برابر دلار کاهش داد؛ این کاهش ارزش پول ملی چین، بیشترین میزان در دو دهه‌ی گذشته می‌باشد. اقدام چین در کاهش ارزش یوآن وضع دشواری پیش روی دولت اوباما قرارداد. کاهش ناگهانی ارزش پول، باعث توسعه‌ی بخش تولیدی چین و صادرات ارزان‌تر به آمریکا شد؛ که این امر به از میان رفتن مشاغل آمریکایی انجامید. این اقدام منجر به زدن جرقه جنگ ارزی بین دو کشور شد.

این اقدام بانک مرکزی چین بدین سبب بوده که این کشور قصد دارد برای افزایش دوباره رشد اقتصادی خود، صادرکنندگان را از طریق کاهش نرخ برابری یوآن تشویق کند. به‌این‌ترتیب ارزش یوآن نیز به پایین‌ترین حد از مارس سال ۲۰۱۱ کاهش یافت. این اقدام دولت چین، فرار سرمایه از این کشور را به دنبال داشته است، به‌طوری‌که صاحبان سرمایه، نگران از کاهش ارزش دارایی خود در بورس شانگهای، می‌کوشند پول خود را در خارج از کشور سرمایه‌گذاری کنند. در مواجه با این قضیه، بانک مرکزی چین در ماه اول میلادی دو بار اقدام به تقویت یوآن کرده و تلاش‌هایی را برای جلوگیری از افت ارزش پول ملی و اطمینان‌بخشی مجدد به سرمایه‌گذاران بدبین انجام داده است.

«بانک خلق چین»[۷] استفاده از یوآن و دسترسی به آن برای انجام تسویه‌حساب‌ها را شدیداً کنترل می‌کند. هنگامی‌که یک صادرکننده چینی بار خود را به خارج از کشور حمل می‌کند و در ازای آن دلار یا یورو به دست می‌آورد، باید آن ارزها را به بانک خلق چین تحویل دهد و در مقابل، با نرخ تبدیل ثابتی که بانک مرکزی تعیین می‌کند، یوآن بگیرد. هنگامی هم که واردکننده‌ای برای خرید مواد و تجهیزات از خارج به دلار یا یورو نیاز پیدا کند، می‌تواند از بانک مرکزی چین تهیه کند؛ اما بانک خلق چین فقط به همان اندازه‌ای به او دلار یا یورو می‌دهد که برای وارداتش کفایت کند و نه بیشتر.[۸]

2

بانک مرکزی چین

فرآیند جذب تمام دلارهای مازاد ورودی به اقتصاد چین تبعات ناخواسته‌ای در پی دارد. مشکل نخست این است که بانک خلق چین ازیک‌طرف باید دلارهای مازاد را جذب کند و همچنین از طرف دیگر برای خرید این دلارها باید یوآن تازه منتشر نماید. این یعنی دلاری که فدرال رزرو[۹] چاپ می‌کرد برای خرید کالا سر از چین درمی‌آورد و بانک خلق چین هم برای جذب مازاد آن مجبور می‌شد یوآن چاپ کند. مشکل دوم چین این است که نمی‌دانست با دلارهایی که تازه به دست آورده، چه‌کار باید بکند. بانک خلق چین می‌بایست ذخایر خود را در جایی سرمایه‌گذاری می‌کرد و می‌بایست نرخ بازده معقولی به دست می‌آورد. به این منظور بانک خلق چین ترجیح داد با پول خود اوراق بهادار دولتی خزانه‌داری ایالات‌متحده را بخرد که از نقدشوندگی بالایی برخوردار هستند. درنتیجه بعد از خرید این حجم از اوراق‌بهادار دولتی، بار تریلیون­ها دلار بدهی‌های آمریکا روی دوش خلق چین سنگینی می‌کند. درواقع، دوسوم ذخایر ارزی چین به‌صورت اوراق بهادار، اسکناس و اوراق قرضه در آمریکا سرمایه‌گذاری شده است.

تفوق آمریکا

درواقع، آمریکا بازی دو سر باخت برای چین تعریف کرده است. چینی‌ها در دام پولی و مالیی که آمریکا برای چین زمینه‌سازی کرده بود گرفتار شده‌اند. اگر تصمیم بگیرند و اوراق قرضه‌ای را که خریده‌اند در آمریکا بفروشند مثل این است که مالکی در یک مجتمع تجاری تصمیم بگیرد از ۱۰ واحدی که مالک است ۵ واحد را یکجا بفروشد؛ بدیهی است با این اقدام قیمت پنج واحد باقیمانده به‌شدت کاهش خواهد یافت و چینی‌ها هم با وضعیتی روبه‌رو خواهند شد که قیمت اوراق‌قرضه در آمریکا به‌شدت پایین خواهد آمد. درنتیجه چینی‌ها به بازار سهام روی آوردند و در این بازار به شایعه‌سازی برای خریدوفروش سهام دست زدند؛ اما باختند؛ که باعث شد چین رسماً اعلام کند که قصد ندارد در بورس‌ها و بازار سهام از طریق شایعه‌سازی در خریدوفروش سهام نقش داشته باشد و فقط تلاش دارد جلوی کاهش ارزش سرمایه‌گذاری‌های خلق چین در خارج از چین که ناشی از افزایش  تورم است را بگیرد[۱۰]

3

آمریکا در زمین خودش با قواعد بازی خودش دلار چاپ می‌کند؛ اما چین مجبور است که در زمین خودش با قواعد مالی آمریکا یوآن چاپ کند؛ که این مصداق عینی اقدام نامتقارن منفی است و باعث شکست چین در این جنگ ارزی می‌شود. در واقع، ایالات‌متحده و چین با یک حلقه­ی مالی تریلیون دلاری به یکدیگر قفل‌شده‌اند و اساساً وضعیتشان مانند یک بشکه‌ی باروت پولی است که اگر جنگ ارزی از کنترل خارج شود هر یک از دو طرف می‌تواند این بشکه‌ی باروت را منفجر سازد.

تبعات جنگ ارزی سال گذشته میلادی برای چین کاهش ارزش برابری یوآن و همچنین کاهش ارزش بازارهای سهام این کشور را به دنبال داشت. یکی از دلایل اصلی جنگ ارزی علیه چین که از سال گذشته آغازشده و همچنان ادامه دارد، روند کاهش صادرات این کشور در کنار خروج سرمایه‌‌ی سرمایه‌گذاران بزرگ است که این کشور را با کمبود ارز خارجی مواجه کرده و موجب شده ارزش یوآن با افت مواجه شود. به‌این‌ترتیب چین در این جنگ ارزی کیش‌ومات شد. اگر بخواهد نرخ برابری یوآن در برابر دلار را پایین نگه دارد موجب فرار سرمایه‌گذار خارجی می‌شود؛ چون برای سرمایه‌گذار خارجی نمی‌صرفد. اگر نرخ برابری را بالا نگه دارد صادراتش برای کشور خودش گران درمی‌آید.

گزارش سیزدهمین برنامه‌ی پنج‌ساله‌ی حزب خلق چین، پس از پایان جنگ

گزارش سیزدهمین برنامه پنج‌ساله توسعه اقتصادی و اجتماعی دولت چین که در ماه مارس ۲۰۱۶ میلادی به کنگره خلق چین داده شد، نقشه راه چین از سال ۲۰۱۶ تا ۲۰۲۰ میلادی را مشخص می‌کند.[۱۱] این گزارش تبعات جنگ ارزی تابستان ۲۰۱۵ میلادی را بیان می‌کند. از اهم موضوعات این گزارش مسئله‌ی رشد اقتصادی چین است؛ که بر این اساس نرخ توسعه اقتصادی دومین اقتصاد بزرگ جهان برای سال ۲۰۱۶ میلادی به‌طور میانگین ۶.۵ تا ۷ درصد تعیین‌شده است.

در سال قبل، دولت چین در جنگ ارزی علیه یوآن ۵۱۰ میلیارد دلار از ذخیره ارزی خود را از دست داد؛ تا جایی‌که باعث شد بعد از ۲۵ سال، رشد اقتصادی بالای ۱۱ درصد این کشور به زیر ۶ درصد سقوط کند. همچنین کاهش ۴۰ درصدی شاخص بورس و تضعیف ۵ درصدی نرخ یوآن از تبعات این جنگ ارزی بود. در این جنگ ارزی بخش عمده‌ای از اقتصاد چین دچار مشکل شد و ۴۰ درصد از ذخایر آن‌ها نابود گردید. این مسئله باعث شد که دولت چین که صاحب بزرگ‌ترین ذخایر ارزی خارجی در جهان است، در سال گذشته ۵۱۰ میلیارد دلار از دارایی‌های خارجی خود را برای مقابله با این جنگ ارزی بفروشد تا بتواند از عمق بحران‌های مالی خود بکاهد.

در حال حاضر، چین در حال کاهش اوراق قرضه‌ی خزانه‌داری آمریکا، انباشت ذخایر طلا‌ و افتتاح بانک‌های محلی برای جذب ارز ملی است. این امر دسترسی این کشور را به بازارهای سرمایه آسان می‌کند و آن‌ها را از دست‌کاری مالی توسط واشنگتن و وال‌استریت محافظت می‌نماید.

ایجاد هراس در هژمونی دلار توسط معماری مالی رقیب، پاسخ آمریکا را در تلاش برای نابودی بازارهای چین و افزایش نرخ ارز آن‌ها به‌دنبال داشت. تا اینکه پاسخ چین از طریق تعدیلات در بازار و سپس کاهش کمی ارز خود برای حفظ قیمتِ پایین محصولات و صادرات کالاهای چینی به آمریکا رقم خورده است. کاهش کمی، واکنش یا پاسخی به دست‌کاری واشنگتن و وال‌استریت است. به‌علاوه، واشنگتن هیچ‌گاه فکر نمی‌کرد که چین با فروش اوراق قرضه‌ی خزانه‌داری آمریکا به قیمت پائین، ‌پاسخ دهد.[۱۲] فروش حجم عظیمی از اوراق خزانه‌داری آمریکا توسط چین، چنانچه ادامه یابد، می‌تواند برای آمریکا مشکلات فراوانی را به همراه داشته باشد؛ اما سیاستی که مسئولین آمریکا برای مقابله با این بحران احتمالی اتخاذ کرده‌اند، «افزایش نرخ بهره» است.

4

کنگره‌ی ملی حزب خلق چین

افزایش نرخ بهره موجب می‌شود خرید اوراق قرضه آمریکا جذابیت بیشتری پیدا کند و فروش اوراق قرضه چین، به‌راحتی توسط دیگر خریداران و سرمایه‌داران بین‌المللی (حتی سرمایه‌داران بخش خصوصی چین که در حال خارج کردن سرمایه‌های خود از این کشور هستند) انجام شود. حال باید دید آمریکا تا چه زمانی می‌تواند خریداران اوراق‌قرضه خود را راضی نگه دارد؛ چراکه اگر زمانی اغلب این کشورها بخواهند اوراق قرضه خود را بفروشند، بحرانی بسیار گسترده برای بزرگ‌ترین اقتصاد دنیا پدید خواهد آمد.[۱۳]

 هدف چین: تبدیل یوآن به ارز مبدأ جهانی

کاهش سهم دلار در ذخایر ارزی چین به یکی از اهداف استراتژیک در سیاست‌های پولی پکن تبدیل‌شده است. چین قصد دارد طی سال‌های آینده یوآن خود را به یکی از ذخایر بین‌المللی ارزی تبدیل کند و برای دستیابی به این هدف به افزایش ذخایر طلا نیاز دارد. برای این منظور به خرید طلا روی آورده است. واردات طلا به چین از سال ۲۰۱۰ به بیش از ۷۰۰ درصد افزایش‌یافته است. چین در سال ۲۰۱۳ بزرگ‌ترین مصرف‌کننده‌ی طلا شد و از هند سبقت گرفت. به گزارش ولز‌فارگو[۱۴]، کشور چین حدود ۴۰ درصد از طلایی که سالانه از زمین به دست می‌آید را مصرف می‌کند.[۱۵] در هند به‌طور سنتی مردم در خرید طلا سرمایه‌گذاری می‌کنند ولی در چین به‌طور سنتی سرمایه‌گذاری در نقره معمول بوده است و نه طلا.

5

نمودار مقدار ذخیره ارزی چین

درهرحال چین در زمان حاضر نه‌تنها بزرگ‌ترین خریدار و واردکننده طلا است؛ بلکه بزرگ‌ترین تولیدکننده طلای جهان نیز هست. به استناد گزارش شورای جهانی طلا[۱۶] آمار رسمی ذخایر طلای چین ۱۷۶۳.۳ تن است که این میزان ۱.۸ درصد از ذخایر خارجی این کشور را تشکیل می‌دهد. بانک مرکزی چین در ۶ سال گذشته بیش از ۶۰۰ تن به ذخایر طلای خود افزوده است.[۱۷] چین که از افزایش نرخ تورم در آمریکا و اروپا نگران است؛ به‌طور محرمانه با افزایش ذخایر طلا در مسیری حرکت می‌کند که پشتوانه پول ملی چین «یوآن» را به‌جای اینکه ذخایر ارزی «دلار» تعیین کند، ذخایر طلا تعیین خواهد کرد. بنا به همین دلیل بود که در این جنگ ارزی اخیر نیز چین به دلیل داشتن انباشت طلا و دلار توان مقابله با دلار را داشت.

تغییر استراتژی: از صادرات به مصرف‌گرایی

بیان این نکته حائز اهمیت است که ماشین صادرات چین خود به‌تنهایی هدف نیست، بلکه وسیله‌ای برای رسیدن به هدف است؛ هدف واقعی چین اشتغال است. نیاز مبرم به اشتغال در هر دو کشور است که سبب «جنگ ارزی» بین آن‌ها می‌شود. درنتیجه این جنگ ارزی چین از سال ۲۰۱۶ در حال تغییر الگوهای اقتصادی از صادرات و سرمایه‌گذاری به سمت مصرف و خدمات است. چین می‌خواهد به سمت داخل کشور برگردد و اقتصاد مقاومتی را پیاده‌سازی کند. چین ۳۰۰ میلیون نفر تولیدکننده و یک میلیارد مصرف‌کننده دارد. چین می‌خواهد به این یک میلیارد نفر مصرف‌کننده در جهت رفاه‌طلبی خدمات ارائه دهد و این جمعیت را مصرف‌گرا کند تا به این وسیله بتواند اقتصاد خود را از رکود خارج نماید. این‌یک چرخش استراتژیک و حاکم شدن اقتصاد لیبرالی در تمام ارکان این کشور است. رشد بخش‌های صنعتی، علمی و فنی و رویکرد به سمت ابداع و نوآوری از دیگر برنامه‌های دولت چین برای پنج سال آینده عنوان‌شده است که یک تغییر رویکرد از صنعت کپی‌کاری به سمت صنعت دانش‌بنیان است.

چین کمونیست از درون به چین لیبرالیست تبدیل‌شده است و فقط پوسته‌ای از کمونیسم را به همراه دارد؛ چراکه یکی از مهم‌ترین شاخصه‌های اقتصاد لیبرالی «مصرف‌گرایی» است. با وجود مشکلات اقتصادی در عمده‌ی کشورهای جهان و با توجه به پیچیدگی‌های نظام مالی که زمینه‌ی ایجاد چنین جنگ‌هایی را فراهم می‌کند، وضعیت شفافی را برای اقتصاد جهانی نمی‌توان متصور بود. از این‌رو، در چنین اوضاع مخاطره‌آمیزی که کشورها با بحران‌های گسترده و پی‌درپی اقتصادی نیز روبه‌رو هستند، باید برای حفظ بقاء جامعه و ارکان اقتصادی تمهیدات لازم سنجیده شود.


 [۱] واحد پول ملی چین

[۲] ریکاردز، جیمز؛ جنگ‌های ارزی، ترجمه رحیم میلانی، تهران، ترجمه بنیاد تعاون ناجا، ۱۳۹۳، چاپ اول

[۳] Open Door Policy

[۴] Zhou Enlai

[۵] Deng Xiaoping

[۶] Corbettreport: China just started a currency war

[۷] The people’s Bank of China

[۸] ریکاردز، همان.

[۹] Federal Reserve

[۱۰] رویکرد ارزی جدید چین در جهان

خبرگزاری فارس، ۶ اسفند ۱۳۹۰، کد خبر: ۱۳۹۰۱۲۰۶۰۰۰۸۴۴

[۱۱] Chinadaily: Report on China’s economic, social development plan

[۱۲] Globalresearch: Washington’s Financial Currency War on China: The Eclipsing of the US Dollar by the Yuan

[۱۳] Reuters: China FX reserve sell-off to soon move beyond U.S. Treasuries

[۱۴] Wells Fargo

[۱۵] money.cnn: China to buy $90 billion gold vault in London

[۱۶] World Gold Council

[۱۷] Businessinsider: The top 10 countries with the largest gold holdings

The short URL of the present article is: http://currency-war.ir/V1ORK