جنگ مالی علیه ایران

جنگ مالی آمریکا علیه ایران

مشکلات مالی تهران، راه‌حل‌های سیاسی آمریکا را به امتحان می‌گذارد

Tehran’s Financial Woes Will Test U.S. Policy Resolve

April 3, 2018

جی سولومن

*ترجمه اختصاصی توسط جنبش مقاومت در جنگ ارزی


درحالی‌که دولت ترامپ در این بهار به استقبال یک وزیر خارجه و مشاور امنیت ملی جدید می‌رود، سرنوشت ارز ایرانی «ریال» در استراتژی کاخ سفید برای چگونگی مقابله با تهران از اهمیت بالایی برخوردار است. پرزیدنت ترامپ تهدید کرده که چنانچه دیپلمات‌های آمریکا و اروپایی شروط برجسته پیمان اتمی  ۲۰۱۵ با ایران را تا دوازدهم ماه مه مستحکم نکنند، علیه تهران تحریم‌های زیان‌بار نفتی و مالی را تجدید خواهد کرد.

به گفته‌ی مقامات فعلی و اسبق آمریکایی، درصورتی‌که ترامپ تصمیم به سلب حمایت از این قرارداد اتمی بگیرد، کاهش شدید ارزش ریال در ماه‌های اخیر، اهرم فشار قوی‌ای برای ایالات‌متحده و هم‌پیمانانش علیه ایران فراهم خواهد ساخت. در ماه مارس امسال  ارز ایران در برابر دلار آمریکا به پایین‌ترین نرخ خود در تاریخ سقوط کرد و از هنگام به روی کار آمدن ترامپ بیش از یک‌سوم ارزش خود را از دست داده است. تحریم‌های جدید بین‌المللی و اقدامات دیگر جهت هدف‌گیری اقتصاد ایران می‌تواند موجب کاهش هرچه بیشتر ارز این کشور شود.

درحالی‌که برخی از دستیاران ترامپ سعی دارند وی را به باقی ماندن در این پیمان اتمی متقاعد سازند، مقامات مذکور معتقدند که نیاز است دولت ترامپ ابتدا مقاصد خود را برای اعمال هرگونه «جنگ مالی»[۱] جدید علیه ایران به‌طور شفاف مشخص نماید. ترامپ اشاره کرده بود که ممکن است ایالات‌متحده برای برگرداندن اجباری تهران به میز مذاکره، در جستجوی توافقی جذاب‌تر برای واشنگتن، به تشدید فشارهای مالی علیه تهران متوسل شود. هرچند این چیزی است که ایران پیش‌تر آن را منتفی دانسته بود. دیگر مقامات آمریکایی نیز هدف‌قرار‌دادن منابع مالی ایران را وسیله‌ای برای تضعیف توانایی این کشور در پرداخت هزینه‌هایش برای عملیات نظامی فرامرزی خود ـ به‌ویژه در سوریه، لبنان و یمن می‌دانند.

هرچند، در ماه گذشته،  ترفیع مقام دو سیاستمدار جنگ‌طلب در قبال ایران ـ یعنی مشاور امنیت ملی آتی، «جان بولتن»[۲]، و وزیر پیشنهادی امور خارجه،«مایک پومپئو»[۳] ـ چشم‌انداز یک استراتژی به‌مراتب جسورانه‌تری را، با هدف «تغییر رژیم» به میان می‌کشد. هردوی آن‌ها پیش‌ازاین اظهاراتی مبنی بر اهمیت تهی کردن خزانه‌ی این رژیم به‌منظور سوق دادن آن به سمت تغییرات سیاسی بیان کردند. تابستان پیش، بولتن در گردهمایی یک گروه اپوزیسیون ایرانی اظهار داشت:

«باید سیاست اعلام‌شده‌ی ایالات‌متحده، سرنگونی رژیم ملاها در تهران باشد»

وی افزود: «رفتار و اهداف این رژیم تغییر نخواهد کرد و بنابراین تنها راه‌حل تغییر اصل رژیم می‌باشد.»

هدف‌گیری اقتصاد ایران، اما با چه سرانجامی؟

تمام دولت‌ها در آمریکا و همچنین مسئولین وزارت خزانه‌داری این کشور نسبت به هدف نهایی خود برای فشار آوردن بر اقتصاد ایران در این چند دهه تردید داشته‌اند. اعضای دولت «جورج دبلیو بوش»[۴] از مسدود کردن منابع مالی تهران تا حد تخلیه پس‌اندازهای بانکی این کشور و تبدیل ریال به ارزهای دیگر و نتیجتاً بی‌ثبات ساختن این رژیم حرف می‌زدند. آن‌ها بنگاه‌های بازرگانی نامشروع و حمایت ایران از تروریسم بین‌المللی را تهدیدی برای نظام مالی جهانی توصیف می‌کردند. درنتیجه، مقامات وزارت خزانه‌داری به جهان سفر کرده و به بانک‌ها و دولت‌های خارجی علیه انجام هرگونه تجارتی با ایران و دیگر کشور‌هایی که در معرض مشارکت در فعالیت‌های تبهکارانه‌ی بین‌المللی بودند، هشدار دادند.

این استراتژی آمریکا تأثیر ویران‌کننده‌ای بر اقتصاد ایران داشت. در دوره‌ی دوم ریاست جمهوری پرزیدنت «باراک اوباما»[۵]، ریال ایران دوسوم ارزش خود را از دست داد، فروش نفت به کمتر از نصف کاهش یافت و اقتصاد ایران راکد شد؛ اما معامله‌ی هسته‌ای در سال ۲۰۱۵ موجب شد که واشنگتن به طور چشمگیری تغییر مسیر بدهد. مقامات ارشد دولت اوباما تأکید کردند که هدف نهایی جنگ مالی آمریکا علیه ایران مجبور کردن تهران به سازش‌کاری در برنامه‌ی هسته‌ایش بوده نه «تغییر رژیم»[۶].

علی‌رغم ادامه‌ی نقش ایران در تأمین مالی تروریسم و اشتغالش به دیگر فعالیت‌های نامشروع، تلاش‌های آمریکا برای ممانعت از سرمایه‌گذاری در ایران کاهش یافت. وزیر خارجه‌ی سابق آمریکا «جان کری»[۷] در ژوئیه‌ی ۲۰۱۵ به شبکه‌ی خبری سی‌ان‌ان گفت:

«تحریم‌ها آن‌ها را به ‌پای میز مذاکره کشاند. آن‌ها دقیقاً کاری را انجام‌ دادند که تحریم‌ها برای آن هدف اعمال شده بود.»

دولت ترامپ تاکنون در مورد هدف نهایی سیاست تحریم‌هایش در قبال ایران مبهم عمل کرده است؛ به‌ویژه اگر رئیس‌جمهور در ماه مه از توافق هسته‌ای خارج شود. قاعدتاً، محتمل است او تحریم‌های فلج‌کننده‌ی اقتصادی که رسماً در سال ۲۰۱۶ برداشته شد را مجدداً اعمال نماید؛ این‌ها شامل تحریم‌ بانک مرکزی ایران و صادرات نفت این کشور می‌باشد. همچنین ممکن است وزارت خزانه‌داری فرآیند بسیار موفق «افشاگری و آبروریزی»[۸] خود را برای پیشگیری از سرمایه‌گذاری در ایران از سر بگیرد. مقامات ارشد دولت ترامپ پیگیری چنین مسیری را مطرح کرده‌اند. در ماه ژانویه «سیگال مندلکر»[۹] معاون وزارت خزانه‌داری و نفر اول دولت ترامپ در «امور اعمال تحریم‌ها علیه ایران»، به کنگره‌ی آمریکا گفت:

«در ملاقات‌هایمان چه در ایالات‌‌متحده و چه در خارج به‌وضوح تصریح کرده‌ایم که شرکت‌هایی که در ایران تجارت کنند با خطرات فراوانی روبه‌رو خواهند شد.»

سقوط آزاد ارز ایران

به عقیده‌ی مقامات آمریکایی و تحلیلگران ایران، علی‌رغم توافق هسته‌ای و برداشته شدن تحریم‌های بین‌المللی، اقتصاد این کشور هم‌چنان آسیب‌پذیر باقی‌مانده است. در ۲۸ مارس سال جاری، ریال ایران به پایین‌ترین میزان خود در طول تاریخ سقوط کرد و به ۵۲.۰۰۰ ریال در مقابل یک دلار آمریکا رسید. طی سال گذشته نیز ریال ۳۷ درصد نزول کرده است. به گفته‌ی همین مقامات و تحلیلگران، صحبت سرسختانه‌ی ترامپ در مورد ایران بخشی از دلیل سقوط ارزش ریال است. اما دلیل مهم‌تر به ‌احتمال ‌قوی، وضعیت نظام بانکی این کشور است. به گفته‌ی تحلیلگران نزدیک به ۲۰ موسسه‌ی عمده‌ی مالی طی ماه‌های اخیر در ایران ورشکست شده‌اند. تعطیل شدن شرکت‌های خصوصی سرمایه‌گذاری، که فاقد بیمه‌ی سپرده‌گذاری بودند، نیز به شروع اعتراضات عمومی که از دسامبر پیش گریبان این کشور را گرفته بود کمک کرد.

باوجود تمام روندهای سراشیبی، صندوق بین‌المللی پول طی گزارشی در ماه مارس پیش‌بینی کرد که اقتصاد ایران می‌تواند در سال مالی منتهی به بیستم مارس سال ۲۰۱۹ (پایان سال خورشیدی جاری) چهار درصد رشد کند. کاهش ارزش ریال نیز می‌تواند به رقابتی‌تر شدن صادرات ایران کمک نماید. بااین‌حال، صندوق بین‌المللی پول نتیجه گرفت که بدهی‌های دولت ایران به رقمی نزدیک به ۵۰ درصد محصول اقتصادی این کشور افزایش یافته است. همچنین سه مورد از بزرگ‌ترین صندوق های بازنشستگی ایران ورشکسته شدند. در این گزارش آمده است:

«مدیران خاطرنشان کردند که یک ضعف بانکی، تنگنای ساختاری و تشدید بی‌ثباتی منجر به ایجاد ریسک می‌شود.»

ایران در سال ۲۰۱۸ با یک روند نجومی از تهدیدات سیاسی، اقتصادی و محیط‌زیستی روبه‌رو است که از زمان تشکیل جمهوری اسلامی نزدیک به ۴۰ سال پیش تاکنون بی‌سابقه بوده. ناآرامی‌هایی که سال پیش آغاز شد در سطوح متفاوت تداوم ‌یافته و شامل اعتراضات زنان خواهان برابری جنسیتی بیشتر و آشفتگی اتحادیه‌های کارگری از تداوم رکود حقوقی و تورم می‌شود. وجود خشکسالی و وقوع زلزله نیز به توانایی‌های دولت حسن روحانی لطمه زده است. همچنین تهران میلیاردها دلار برای عملیات نظامی فرامرزی‌اش هزینه می‌کند، به‌ویژه در سوریه که هفت سال است آنجا برای پشتیبانی از رژیم بشار اسد می‌جنگد.

تهران همچنین گریبان‌گیر یک جانشینی سیاسی قریب الوقوع است. رهبر عالی آیت‌الله علی خامنه‌ای ۷۸ ساله است. علامت‌های رو‌به‌رشدی نیز حاکی از شروع رقابت سران نظامی و سیاسی کشور برای تصاحب قدرت در انتظار خروج این شخصیت مذهبی می‌باشد. از جمله سناریوهای پیش رو احتمال برقراری یک حکومت نظامی توسط واحد نظامی نخبه‌ی ایران، «سپاه پاسداران انقلاب اسلامی»[۱۰] است. به گفته‌ی کارشناس ایران «علیرضا نادر»[۱۱]:

«شورش سال ۲۰۱۷، اختلافات داخلی میان نخبه‌ها و ناتوانی (امام) خامنه‌ای در برقراری یک نظام سیاسی با ثبات نشانگر این است که چنانچه سرنگونی رژیم به وقوع پیوندد، به صورت پدیده‌ای غیرمنتظره نخواهد بود.»

با این حال، هنوز معلوم نیست که آیا «جان بولتون» و «مایک پومپئو» در زمان تصدی‌شان مطابق مواضع جنگ‌طلبانه‌ی خود عمل خواهند کرد و به دنبال بهره برداری از این اختلافات جاری در ایران خواهند بود؟ آن‌ها می‌توانند این کار را یا به واسطه‌ی تشدید جنگ مالی علیه ایران یا از طریق مقابله با تهران در سایر جبهه‌ها به انجام رسانند. پرزیدنت ترامپ به نوبه‌ی خود نیز هنوز قرار است یک دیدگاه منسجم در مورد سیاستش در قبال ایران ارائه نماید. در سوریه، نیروهای آمریکایی به‌‌عنوان سپری در مقابل ایرانیان و جنگجویان شیعه‌ی تحکیم‌کننده‌ی قدرت (شهدا و مدافعان حرم/مترجم) رژیم اسد عمل کرده‌اند؛ اما ماه گذشته ترامپ اعلام کرد که وی در حال مهیا کردن فراخوانی برای بازگشت نیروهای آمریکایی به وطن است. او در یک نشست سیاسی در ۳۰ مارس گفت:

 «ما خیلی زود از سوریه خارج خواهیم شد. اکنون بگذارید مردمان دیگر از آن مراقبت کنند.»


جی سولومون محقق برجستهی «اندیشکده واشنگتن»[۱۲] و نویسنده‌ی کتاب «جنگ‌های ایران؛ بازی‌های جاسوسی، نبردهای بانکی، و معاملات سری که خاورمیانه را تغییر شکل داد.

[۱] Financial War

[۲] John Bolton

[۳] Mike Pompeo

[۴] George W. Bush

[۵] Barack Obama

[۶] Regime Change

[۷] John Kerry

[۸] The naming-and-Shaming Campaign

[۹] Sigal Mandelker

[۱۰] The Islamic Revolutionary Guard Corps

[۱۱] Alireza Nader

[۱۲] The Washington Institute

«اندیشکده واشنگتن» درواقع یک سازمان لابی برای رژیم اسرائیل است که اساتید صهیونیست از اسرائیل، ایران، ترکیه، آمریکا و سایر نقاط غرب آسیا را به خدمت گرفته و با پخش مقاله در رسانه‌های عمده و دیگر مؤسسات و اندیشکده‌ها در مصاحبه‌های رادیوتلویزیونی و نشست‌های علمی و سیاست‌گذارای در کنگره آمریکا، دانشگاه‌های و اندیشکده‌های مختلف، تلاش می‌کنند سیاست‌های موردنظر رژیم صهیونیستی در غرب آسیا را به‌عنوان تدابیری در راستای منافع ملی آمریکا القاء نمایند / مترجم.