جنگ تجاری

تاریخ جنگ تجاری در آمریکا

تعرفه‌ها مثل کیک سیب آمریکایی هستند

*متن زیر ترجمه جنبش مقاومت در جنگ ارزی از یادداشت جیمز ریکاردز است.

Tariffs Are as American as Apple Pie

۲۷ مارس ۲۰۱۸


با شنیدن تفاسیر روان‌شناسانه از رسانه‌های جریان اصلی درباره پیشنهاد‌های تعرفه‌ای رئیس‌جمهور ترامپ، می‌توان این‌گونه فهمید که سیاست‌های وی نقض قانون اساسی ایالات‌متحده است. هیچ‌چیز نمی‌تواند بیش از این واقعیت داشته باشد و این موضوع کاملاً روشن است.

درواقع، تعرفه‌های آمریکا مانند «کیک سیب»[۱] هستند.

تعرفه

آمریکا از سال ۱۷۸۷ تا ۱۹۶۲، در یک دوره ۱۷۵ ساله، با استفاده از تعرفه‌ها، یارانه‌ها و دیگر موانع تجاری برای رشد و توسعه صنایع داخلی و حفاظت از مشاغل تولیدی با درآمد بالا، ثروتمند و قدرتمند شد.

تصویب قانون توسعه تجارت در ایالات‌متحده در سال ۱۹۶۲، کاخ سفید را مجاز به کاهش این تعرفه‌ها در دوره مذاکرات بین‌المللی دانست. این کاهش تعرفه‌ها موجب واگذاری یک‌جانبه مشاغل ایالات‌متحده به رقبای خارجی، ابتدا در ژاپن و سپس در جنوب آسیا و درنهایت در چین شد.

در دهه ۱۹۷۰، سیل اتومبیل‌های ارزان‌قیمت ژاپن، به ایالات‌متحده سرازیر شدند و خسارت‌های فراوانی به تولید خودروسازی ایالات‌متحده در دیترویت وارد نمودند. در اوایل دهه ۱۹۸۰، «رونالد ریگان»[۲] تعرفه‌های سنگینی را بر روی  واردات خودروهای ژاپنی، آلمانی و دیگر خودروها به ایالات‌متحده اعمال کرد. این مسئله باعث شد که تولیدکنندگان ژاپنی مانند هوندا و تویوتا، عملیات تولید خود را به ایالات کنتاکی، ایندیانا، آلاباما، تگزاس و سایر نقاط ایالات‌متحده منتقل کنند.

تولیدکنندگان خودرو آلمانی مانند بی‌ام‌دبلیو نیز این کار را انجام دادند، و کارخانه‌های بزرگ خودروسازی را در کارولینای جنوبی احداث کردند.

همان‌طور که در بالا ذکر شد، معمار تعرفه‌ها بر خودروهای ژاپنی و آلمانی در دهه ۱۹۸۰، «رابرت لایت هیزر»[۳]، مشاور تجاری رونالد ریگان بود. لایت هیزر در حال حاضر در دولت ترامپ حضور دارد. به‌علاوه او نماینده تجاری ایالات‌متحده و یک مقام کابینه با مرتبه سفیر است.

جنگ تجاری

«رابرت لایت هیزر»

لایت هیزر در حال اجرای دوباره‌ی همان برنامه نوشته‌شده برای ریگان، اما این مرتبه برای ترامپ است. این همان برنامه اساسی است که به‌طور قاطعانه‌ای در سیاست ایالات‌متحده از جانب «جورج واشنگتن»[۴] آمده است.

وزیر خزانه‌داری واشنگتن، «الکساندر هامیلتون»[۵]، در گزارش ارائه‌شده به کنگره که «گزارش کارخانه‌های تولیدی»[۶] خوانده می‌شد و در سال ۱۷۹۱ تهیه‌شده بود، پیشنهاد کرد که برای داشتن یک کشور قوی، آمریکا نیاز به کارخانه‌های تولیدی با زیربنایی مستحکم دارد که مهارت‌ها را آموزش دهد و امنیت درآمد را تضمین کندبرای رسیدن به این هدف، همیلتون کمک‌های دولتی را برای اهداف تجاری ایالات‌متحده پیشنهاد کرد بدین ترتیب این شرکت‌ها می‌توانند در برابر تأسیس بیشتر شرکت‌های تجاری در انگلیس و اروپا رقابت موفقیت‌آمیزی داشته باشند.

این یارانه‌ها ممکن است شامل واگذاری زمین دولتی یا استفاده از حقوق جاده‌ای، سفارش خرید از سوی دولت یا پرداخت‌های مستقیم باشد. این‌یک سیستم مارکانتیلیستی[۷] (حمایت تجارت) بود که مازاد تجاری و انباشت ذخایر طلا را تشویق می‌کرد.

طرح بعدی همیلتون در مقیاس وسیع‌تر توسط «کنتاکی سن هنری کلی»[۸]  پیشنهاد شد. این طرح جدید با قانون تعرفه از ۱۸۱۶ شروع شد. طرح کلی به نام «سیستم آمریکایی»[۹] نامیده شد. «آبراهام لینکلن»[۱۰] سیستم آمریکایی را با خط‌مشی انتخاباتی خود در سال ۱۸۶۰ تطبیق داد و این؛ یکی از اصول اساسی در حزب جمهوری‌خواه جدید شد.

همیلتون وزیر خزانه داری آمریکا

«وزیر وقت خزانه‌داری؛ الکساندر هامیلتون»

قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، اوج سیستم آمریکایی بود. وجه مشخصه‌ی این دوره، رشد اقتصادی عظیم و توسعه عمومی ایالات‌متحده است. سیستم آمریکایی عمدتاً با تورم کم یا حتی رکود و کاهش قیمت‌ها (که باعث افزایش قدرت خرید روزمره شهروندان می‌شود) و باوجود وقایع ناخوشایند مالی در گاهی‌اوقات با تورم طی جنگ داخلی همراه بود.

در مقابل این نظام مارکانتلیستی (حمایت تجاری)، تئوری «تجارت آزاد»[۱۱] قرار داشت که بر اساس «مزیت نسبی»[۱۲] مطرح می‌شد، که توسط «دیوید ریکاردو»[۱۳] اقتصاددان بریتانیایی در اوایل قرن نوزدهم بیان شد. نظریه ریکاردو می‌گوید که:

تجارت ملی موهبتی با ویژگی‌هایی است که به آن‌ها مزیت نسبی در تولید کالاهای خاصی نسبت به دیگران را اعطا می‌کند. این ویژگی‌ها می‌توانند شامل منابع طبیعی، آب‌وهوا، جمعیت، سیستم‌های آبیاری (رودخانه‌ها)، آموزش، بنادر، ظرفیت مالی یا هر عامل دیگری از تولید باشد. ملت‌ها باید این کالاها را به‌گونه‌ای تولید کنند که دارای مزیت طبیعی باشند و آن را با دیگر ملت‌ها و کالاهای تجاری که مزیت آن خیلی فراوان نیست، تجارت کنند.

به‌عنوان‌مثال، اگر انگلیس در تولید نساجی مزیت دارد و پرتغال در تولید شراب دارای مزیت است، پس انگلیس و پرتغال باید به‌وسیله شراب و پشم با یکدیگر تجارت کنند.

مشکل نظریه مزیت نسبی این است که عوامل تولید همیشگی نبوده و ثابت نیستند. اگر نیروی کار از حومه روستاها به سمت شهرها در چین مهاجرت نماید، در این حالت چین مزیت نسبی در نیروی کار ارزان خواهد داشت. اگر سرمایه مالی از بانک‌های نیویورک برای سرمایه‌گذاری خارجی در کارخانه‌های چینی انتقال یابد، بدین ترتیب چین نیز دارای مزیت نسبی در سرمایه خواهد داشت.

پیش‌ازاین، چین باوجود نیروی کار و سرمایه از مزایایی برخوردار است و همچنان مازاد تجاری عظیمی با ایالات‌متحده دارد و اشتغال را از دست آمریکایی‌ها خارج کرده و در این فرایند کارخانه‌های ایالات‌متحده را تعطیل می‌کند.

بدتر اینکه، کشورهایی مانند چین می‌توانند مزایای نسبی خود را با یارانه‌های دولتی تقویت نمایند، یعنی دقیقاً همان‌طور که همیلتون در ۲۲۷ سال پیش پیشنهاد داده بود. معروف‌ترین نمونه ازاین‌دست می‌توان به تولید «نیمه‌هادی‌ها»[۱۴] در تایوان اشاره کرد.

در دهه ۱۹۷۰ تایوان مزیت نسبی در تولید نیمه‌هادی‌ها نداشت. اما با کمک‌های دولتی به این قهرمان ملی، امروز تایوان بزرگ‌ترین تولیدکننده نیمه‌هادی‌ها در جهان است.

در ابتدای سال ۱۹۶۲، ایالات‌متحده دوباره به سمت میراث موفقیت‌آمیزش یعنی «حفاظت از اشتغال و صنعت» بازگشت و نظریه تجارت آزاد را پذیرفت. این مهم در ابتدا با «موافقت‌نامه عمومی در تعرفه‌ها و تجارت»[۱۵]، توسط یکی از نهادهای اصلی «برتون‌وودز»[۱۶] به‌علاوه «بانک جهانی»[۱۷] و «صندوق بین‌المللی پول»[۱۸] انجام شد.

با شروع سال ۱۹۹۵، «سازمان تجارت جهانی»[۱۹]، مکمل GATT شد و از آن زمان این سازمان، در جایگاه اصلی سیاست تجارت آزاد ایالات‌متحده قرار دارد. چین در ۱۱ دسامبر ۲۰۰۱ به عضویت سازمان تجارت جهانی درآمد؛ اما از زمان پیوستن این کشور به‌طور آشکار بسیاری از قوانین سازمان تجارت جهانی را نقض کرده است.

با نگاهی به سیاست‌های شبه‌مرکانتیالیستی ایالات‌متحده تا تجارت آزاد، می‌بینیم که بخش‌هایی از آن توسط محافل دانشگاهی تنظیم و پذیرفته‌شده و شامل نسخه ساده‌ای از تجارت آزاد بدون درک معایب آن است (مثال آورده شده از چین و تایوان).

حامیان دیگر تجارت آزاد افراد حامی جهانی‌سازی هستند که ضعف‌ها را به‌اندازه کافی درک می‌کنند، اما ارزش مشاغل جهانی را بالاتر از مشاغل ایالات‌متحده می‌دانند. اگر دو یا سه شغل در چین برای هر شغل ازدست‌رفته در ایالات‌متحده ایجاد شود، حامیان جهانی‌سازی این را نوعی پیشرفت به‌سوی اتوپیایی «یک جهانی»[۲۰] در نظر می‌گیرند.

حامیان جهانی‌سازی اغلب توسط شرکت‌های بزرگ بین‌المللی داروسازی و تجاری دیگر که از زنجیره تأمین جهانی بهره می‌برند حمایت می‌شوند، حتی اگر آمریکایی‌ها مشاغل خود را از دست بدهند.

(من شما را به مورد مطالعاتی متقاعدکننده چالز هیو اسمیت در مورد نظریه تجارت آزاد کلاسیک ارجاع می‌دهم که دیگر در بازارهای بسیار رایج امروز پاسخگو نیست.)

ترامپ متفاوت است. ترامپ بر بازسازی مشاغل ازدست‌رفته ایالات‌متحده تمرکز می‌کند حتی اگر هزینه بالایی برای چین داشته باشد. این مشکل چین است نه ما. سیاست ترامپ به معنای این است که «اول آمریکایی».

رویکرد جهانی ممکن است به نیازهای امروز جوامع پاسخ دهد، آن‌هم درصورتی‌که همه بتوانند آزادانه تجارت کنند و هیچ‌کس به تعرفه‌ها، یارانه‌ها، موانع غیرقانونی تجارت و سرقت مالکیت معنوی دسترسی نداشته باشد. اما متأسفانه، این دنیایی نیست که در آن زندگی می‌کنیم.

ما در دنیایی زندگی می‌کنیم که ایالات‌متحده آمریکا یکی از قربانیان تجارت آزاد است و هر کس دیگر قوانین را نقض می‌کند. در جهانی که تنها چند دسته معامله‌گر آزاد هستند، اما اکثریت از حمایت تجاری بهره‌مند می‌شوند، همیشه کسانی برنده‌اند که حامی تجاری دارند. آن‌ها مانند انگل‌هایی هستند که معامله‌گران آزاد را می‌مکند و خشک می‌کنند.

ترامپ قصد دارد تا این کار را متوقف کرده و کارخانه‌های تولیدی و نوآوری تکنولوژیکی آمریکا را بازیابی کند. او پنج کانال اصلی را به کار خواهد برد:

  1. اعمال تعرفه بر کالاهای وارداتی که توسط شرکای تجاری یارانه می‌گیرند.
  2. پرداخت یارانه به صنایع آمریکایی و کمک به آن‌ها به‌منظور توانایی رقابت در بازارهای جهانی.
  3. استفاده از موانع غیرمجاز مانند قوانین و بازرسی به‌منظور جلوگیری از واردات کالاهای خارجی.
  4. تنبیه و جریمه شرکای تجاری برای سرقت مالکیت معنوی.
  5. سدکردن و اعمال کنترل بر تکنولوژی‌های حساس در ایالات‌متحده با استفاده از «کمیته سرمایه‌گذاری خارجی در ایالات‌متحده»[۲۱]، برای ممانعت از چنین معاملاتی.

این برنامه‌های پنج‌گانه منجر به شکوفایی و برجستگی شرکت‌های خاصی به‌عنوان قهرمانان ملی صنایع ویژه‌ای در ایالات‌متحده می‌شوند.

در تولید فولاد، قهرمانان ملی، فولاد ایالات‌متحده و نیوکور هستند. در تولید هواپیما قهرمان ملی ما، بوئینگ است. در نیمه‌هادی‌ها، قهرمان ملی جدید کوالکوم نام دارد.

سرمایه‌گذارانی که به‌طور انتخابی در حوزه قهرمانان ملی سرمایه‌گذاری می‌کنند در حقیقت وارد فضایی خواهند شد که همچنان جنگ‌های تجاری ادامه دارد و بزرگ‌تر می‌شود آن‌ها نیز درآمدهای غیرقابل برگشتی کسب می‌کنند.


[۱] apple pie

[۲] Ronald Reagan

[۳] Robert Lighthizer

[۴] George Washington

[۵]Alexander Hamilton

[۶] Report on Manufactures

[۷] mercantilist system

[۸] Kentucky Sen. Henry Clay

[۹] American System

[۱۰] Abraham Lincoln

[۱۱] free trade

[۱۲] comparative advantage

[۱۳] Ricardo

[۱۴] Semiconductor

[۱۵] General Agreement on Tariffs and Trade, or GATT

[۱۶] Bretton Woods

[۱۷] World Bank

[۱۸] IMF

[۱۹] World Trade Organization, or WTO

[۲۰] one world utopia

[۲۱] Committee on Foreign Investment in the United States, CFIUS